
نفس بکــش ... نفس بکــش ... نفس بکــش ... نــفــســـ ... دکتر سرش را تکان می دهد و پرستار هم ... دکتر عرقش را پاک می کند و کوه های سبز بر صفحه مانیتور کویر می شوند ... خدایــــــــــا دلم مرگ آرامی کنار تو می خواهد ... تو که نیستی انگار دنیا نیست و هیچکس و هیچ چیز با من راه نمی آید در نبودنت ... نه دلم و نه نفس هایم ... ولــنــتــایـن را جشن گرفته ایم از حالا تــــــــــــا همیشه های " بی تو " گلم ... جایت خالیست هنوز هم ......
ادامه مطلب